كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

581

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

خواجه امام الدّين كه مقتداى اصفهان بود مىفرمود كه هركه در روى لشكر سلطان زين العابدين تير اندازد عاصى است . « 1 » فى الجمله بيست هزار پيادهء تمام سلاح دولت‌سرا را بر شاه يحيى حصار كردند . شاه فرستاد كه اگر نوّاب زيادتى كرده‌اند تدارك نماييم و اگر ملتمسى ديگر است رفع كند تا مبذول افتد . جواب گفتند كه شاه به استدعاى ما آمده بود . حالا جز مراجعت ملتمسى ديگر نيست . شاه قبول كرده در شب با حرم و متعّلقان از طبرك عزيمت نمود چنان‌كه طالب علمى را از مدرسه بيرون مىكردند گفت ما را از اين محل بيرون مىرويم . اصفهانيان امير على پسر ميرميران را جهت تبليغ بشارت به دار الملك شيراز فرستادند . سلطان زين العابدين از وصول اين خبر مسرور گشته امير على را خلعت فاخر و كمر مرصّع و انعام گرامند فرمود و به تعجيل تمام عازم عراق شد و امرا و رؤسا و اكابر و مفاخر اصفهان استقبال كرده به شرف بساط بوس رسيدند و نثار و پيشكش به عرض رسانيده به مقدم همايون فرح و نشاط نمودند . سلطان زين العابدين همه را به عواطف و نوازش سرافراز ساخت و بىمانعى و منازعى مملكت عراق در تصرّف آمده در تخت اصفهان متمكّن شد . حكام و گماشتگان قلاع طوعا او كرها كليدهاى قلاع و حصون و دفاين به امناى حضرت سلطنت سپردند و از جانب قم و ساوه نثار و پيشكش آورده خراج متكفّل و متقبّل شدند . سلطان زين العابدين على صفى قمى « 2 » و پير احمد ساوه كه هردو پير كهنهء آن دير بودند به قرار هردو شهر را به ايشان مسلّم داشت . الحق حضرت

--> ( 1 ) . ايضا : « كه تمامت اصفهانيان مريد و معتقد او بودند تقرير مىكرد كه اصفهان به دو جهت حق سلطان زين العابدين است اولا آنكه پادشاه سعيد شاه شجاع در زمان حيات خود اين مملكت را به سلطان زين العابدين ارزانى داشت . ديگر آن‌كه شاه محمود به اسم شيربها به حضرت مهد عليا ارزانى داشته بود و تمسّك مشروع مسجل قلمى كرده و مىفرمود كه هركه . . . و شاه يحيى به جهت استيفاى آن دولت و دفع اختلال آن حال را با قاضى ركن الدين صاعد پيوندى فرموده بود و دختر خواجه عضد الدين را با سلطان محمد عقد بسته بود . اما مقتداى شهر خواجه امام الدين بود . » ( 2 ) . در باب اين شخص و خاندان وى رجوع شود به مقالهء ارزنده مدرّسى طباطبائى به نام « خاندان على صفى » در مجلهء بررسيهاى تاريخى سال هشتم شمارهء 1 و 2 فروردين - اردىبهشت 1352 .